تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

۱ مطلب با موضوع «درباره هنر» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۶ ق.ظ

هنر از منظر افلاطون


بعد از مدتی کشاکش با آرای افلاطون درباره هنر، فرصتی دست داد تا آن چه را در ذهنم رفت و آمد می کرد بنویسم. در حین نوشتن بسیاری از مفاهیمی که پیش از این به خاطرم رسیده بود بازآفرینی شدند. و حالا این مفاهیم تازه نظم بهتری به خود گرفته اند.

برای راحت تر شدن کار، در هر بند یکی از ایده های افلاطون را برگرفته از کتاب حقیقت و زیبایی بابک احمدی با رنگ آبی آورده ام، سپس اگر حرفی درباره آن داشتم به نگارش درآوردم. این حرف ها یا برای واضح کردن مسئله برای خودم است، یا آن ایده را به شکلی که بتوانم هضمش کنم شرح می دهد، و یا سخنی است در رد آن.


1. نگاه افلاطون نه زیبایی شناسانه که عمدتا کارکردگراست: حتی یک قاشق ساخته شده از چوب انجیر زیبا شناخته می شود، به این دلیل که بیش از هر قاشق دیگری برای دیگ سفالی و پختن آش مناسب است.

معیار ارزش هنر، لذت نیست بلکه "درستی" است، و مقصودش از درستی، آن برابری است که هر اثر هنری باید از حیث اندازه و دیگر خصایص با سرمشق داشته باشد. 

احتمالا منظور از سرمشق همان طبیعت بوده و درستی اثر هنری حاصل تناسب "جزء با کل" و "کل با طبیعت" است.

تناسب، تقارن، توازن و ایجاز نکته های مهمی در زیبایی شناسی هستند اما زیبایی نمی تواند "تناسب" باشد، چون تناسب باعث می شود چیزها زیبا بنمایند، و از آن جا که علت یک چیز نمی تواند خود آن چیز باشد پس تناسب نمی تواند خود زیبایی باشد.

یعنی ارزش هنر به درستی است. درستی حاصل تناسب است و تناسب زاینده زیبایی است. پس ارزش هنر به زیبایی است.


2. زیبایی نتیجه عشق (اروس) است. اما هدف عشق زیبایی نیست، بارور ساختن زیبایی است. آن که در راه عشق تمام مراحلی را طی کرد که در آن ها با موارد زیبای بسیار آشنا شد، سرانجام در پایان راه با زیبایی شگفت آوری رو به رو می شود که هستی پاینده و جاودانه است، نه به وجود می آید و نه از میان می رود. چنین نیست که این زیبایی گاه زیبا باشد و گاه نه، از جنبه هایی زیبا باشد و از جنبه هایی چنین نباشد، نسبی نیست. مطلق است. "چیزی است در خویشتن و برای خویشتن که همواره همان می ماند و هرگز دگرگونی نمی پذیرد، و همه چیزها فقط بدان سبب که بهره ای از او دارند زیبا هستند.

با توجه به نگاه کارکردگرای افلاطون و تعریف او از جهان مثلی و حقیقت، اگر اروس را حقیقت(ایده آل) زیبایی بدانیم، پس کسی که با زیبایی سر و کار دارد، یعنی یک اثر متناسب - با تعریف خاص افلاطون از تناسب و درستی - خلق کند، در راه حقیقت زیبایی که همان عشق است گام برداشته و به آن حقیقت نزدیک می شود. گویی فن زیبایی تا آن جا که با تناسب سر و کار داشته باشد در جهت حقیقت است.


3. هر چیز طبیعی یا مصنوع، تقلیدی است از ایده (= جهان مثل،حقیقت)، و هنر تقلیدی است از این تقلید، که به این ترتیب دو بار از حقیقت دور افتاده است.

اگر طبق بند 2 از گفته های افلاطون چنین برداشت کنیم که منشا زیبایی حقیقت عشق است، و طبق بند 1 ارزش هنر را زیبایی بدانیم، پس نتیجه می گیریم که هنر به یک حقیقت می رسد. این نتیجه گیری با همین بند که از مهمترین فرایض افلاطون است تناقض دارد. گویی در جایی مستقیما هنر را از حقیقت دور می بیند و در جایی دیگر آن را در جهت حقیقت می داند.)


4. هنرمندان آثار فنی در قیاس با هنرمندان آثار تقلیدی به حقیقت نزدیک تر اند... نجاری که تختی می سازد در واقع وحدت درونی آن تخت را می آفریند. تخت او حضور مادی دارد. اما نقاشی که تختی را می کشد، تنها تصویری فراهم می آورد که حتی واقعیت ندارد.

تنها زمانی می توان این گفته را پذیرفت که نقاشی را تقلید واقعیت بدانیم. تجربه مدرنیسم در هنر، آنجا که آثار کاملا ذهنی می شوند، مشخصا خط بطلانی است بر این فرضیه.


5. شاعران به نیروی الهام در حالت جذبه و از خود بی خبری با خداوند شعر ارتباط می یابند... یعنی شاعر از خود اراده ای ندارد، بل در حالت مکاشفه و شهود شعر می گوید.

باید دید از نگاه افلاطون جایگاه خداوندانی مثل خداوند شعر در برابر جهان مثلی یا همان حقیقت چیست. اگر چنین تعبیر کنیم که خدایان به حقیقت راه دارند، و ارتباط با خدایان همان ارتباط با حقیقت است، پس کار شاعر پیوسته در پی کشف حقیقت است. از این منظر، این نگاه افلاطون نیز گفته خودش را که هنر دو پله از حقیقت دور است نقض می کند!

بحث حاشیه ای: اما ممکن است خدایان در نگاه افلاطون ضرورتا ارتباطی با حقیقت نداشته باشند، که این غریب می نماید. اگر خدایان در جایگاهی فروتر از حقیقت و جهان مثلی قرار داشته باشند، پس خود کپیه هایی از ایده آل های خود هستند. برای مثال اروس (خدای عشق) کپیه ایست از اصل خود؛ این با چیزی که از خدایان یونانی در اودیسه هومر سراغ داریم نمی خواند. آنان مقدر و مقضی کننده امور اند. بر جهان سلطه دارند. و آن چه بر جهان سلطه دارد نمی تواند جزئی از آن باشد. اما تبیین رابطه خدایان با جهان به این سادگی ها نیست. چرا که آنان گرچه بر جهان سلطه دارند اما جزئی از آن اند. از ویژگی های انسانی و گاه مادی برخوردارند و بر کوه المپ زندگی می کنند. یعنی ساکن زمین اند. اما از طرفی خدایان نمی توانند کپی چیز دیگری باشند. آنان ظاهرا جوهره های جهان اند و اصالت با آن هاست.

از غلامرضا شهبازی نقل قول می کنم که در یونان باستان اگر کسی می گفت من به آفرودیت معتقدم، یعنی اظهار می داشت که به گرایشات عاشقانه و جنسی متمایل ام! این تعریف از رابطه انسان یونانی با خدایان یکسر متفاوت است با آن ذهنیتی که ما ابراهیمی ها از خدا داریم. از این منظر، خدایان یونان جوهره شاخصه های انسانی اند و یا از منظری طبیعی، تجلی سرمنشا تقدیرهای مادی جهان اند. مثلا آپولون در عین حال که خدواند موسیقی و آوازهای خوش است (جلوه انسانی)، گردونه آفتاب را به آسمان می کشد (جلوه سلطه بر طبیعت). آن ها اصیل ترین موجوداتی اند که می توانند وجود داشته باشند. و آنچه اصل است در جهان مثل می گنجد. گرچه مطمئن نیستم در تبیین آرای افلاطون به خطا نرفته باشم!}


6. الهام هنری شکلی از دیوانگی است. "نوع سوم دیوانگی هدیه خدایان دانش و هنر است... اگر کسی در راه شاعری گام بنهد، بی آن که از این دیوانگی بهره ای یافته باشد و گمان کند که به یاری وزن و قافیه می تواند شاعر شود، دیوانگان راستین هم خود وی را نامحرم می شمارند و هم شعرش را که حاصل کوشش انسان هشیاری است به دیده تحقیر می نگرند."

این نگاه در ساز و کار فلسفی ذهنم پذیرفته نیست اما جذابیتی زیبایی شناختی دارد؛ گویی هنر از آن کسانی است که بخت با آنان یار بوده تا مخاطب ندای خدایان دانش و هنر قرار گیرند. به قولی:

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند


7. هر چند که افلاطون، شاعر با استعداد و همه فن حریف را مردی مقدس و اعجاب انگیز می خواند، باز او را با احترام از آرمانشهر بیرون می کند. - هرگونه نوگرایی و بدعت [در این زمینه] مایه فساد شناخته می شود: زیرا چنین وضعی در روحیه و اخلاق جوانان این اثر را می گذارد که از هر چه کهنه و قدیمی است روی برمی گردانند و به هرچه تازه است می گرایند... خطری بزرگتر از این برای جامعه نمی توان تصور کرد که جوانان آن بدین گونه بیاندیشند. - شاعر اولا نباید در اشعار خود مطلبی بیاورد جز آنچه به حکم قانون شایسته و خوب و زیبا به نظر می رسد، ثانیا حق ندارد اشعار خود را پیش از آن که به پاسداران قانون و داورانی که به این منظور معرفی شده اند ارائه کند و موافقت آنان را بدست آورد، در دسترس مردم عادی بگذارد.

افلاطون یک مرد مردم دار اخلاق دوست است. نگران خوشبختی بشر در جامعه است. همیشه نگاهش بر جمع تکیه دارد. از این منظر باید به او حق بدهیم که وقتی برای مصالح جامعه تصمیم می گیرد، توجه به گرایشات فردی عده ای را که گمان می رود بر اجتماع اثر منفی می گذارند، بی ارزش بداند.

در فصل اول کتاب "شیوه های نقد ادبی" آمده است که دلیل افلاطون برای نفی درام یونانی، مضامین آن هاست. درام یونانی عمدتا با مضامین قتل و زنا و دروغ و ... سر و کار دارد و افلاطون آنها را برای افراد جامعه مضر می داند. و به همین دلیل است که آن ها را از آرمانشهر خود طرد می کند.

حقیقت این است که علاوه بر حکومت های توتالیتر که این ایده افلاطون را تمام و کمال به اجرا در می آورند، در جوامع دموکرات نیز نسخه های ضعیف شده آن همچنان کار می کند. مثلا در سینمای غرب برای فیلم ها محدودیت سنی می گذارند. یعنی بر این باورند که برخی آثار حداقل برای کودکان "مضر"اند و سلامت روانی آن ها را به هم می زند.


8.افلاطون چند بار تاکید می کند که شعر شور و  احساسات شدید را فرو نمی نشاند، بلکه آن ها را شدت می بخشد و بارور می کند. دانا کسی است که بر احساس و شور خویش لگام زند، پس هنر را با دانایی سر و کاری نیست. بل با جزء فرودست نفس رابطه دارد و زیان های جبران ناپذیر در پی می آورد.

در بحث تاثیر هنر بر مخاطب همیشه باید نگاهی به مخاطب داشت. چرا که در خوانش یک اثر هنری وضعیت روانی و بستر فرهنگی مخاطب به همان اندازه اهمیت دارد که خود اثر. شاید مهمترین منتقد افلاطون در این مسئله شاگرد خودش ارسطو باشد که گفت آن احساساتی که در مخاطب برانگیخته می شود، نه تنها همیشه بد نیست که می تواند موجب آرامش روان انسان شود.


9. افلاطون می گفت هنر راستگو نیست.
نیچه در چنین گفت زرتشت پاسخ می دهد: شاعران به دلیل کاربرد مجازهای شعری از حقیقت دور می افتند، اما از آن جا که زبان به گونه ای ناگزیر، به هر رو یک سر با این کاربرد همراه است، پس کار شاعران استثنا نیست، بل حتی مهمتر، آنان خود بدین نکته آگاهند که دروغگویند و این فضیلت آن هاست.

همان طور که گفتم، با ذهنی شدن هنر در قرن اخیر دیگر نمی توان آن را تقلید دانست. هنر ذهنی دیگر نه تقلید واقعیت است نه بازنمایی حقیقت. آفرینش خلاقانه ایده هاست. یک نقاشی آبستره، خود یک ایده است که با پدیدار شدن رنگ ها آفریده می شود. یعنی کار هنر حداقل در برهه ای که ما زندگی می کنیم، یکی از مستقیم ترین راههای رسیدن به گونه ای از حقایق حسی است. حقایقی که پیش از آن کشف نشده اند.

اما پاسخ نیچه را نیز نمی توانم بپذیرم، گرچه جواب محکمی هم برای اش ندارم. معتقدم اگر ما ماهیت زبان را تماما کاربردهای مجازی بدانیم، همه معانی چنان نسبی می شوند که برای هیچ سخنی کوچک ترین اعتباری نیست. گویی حریم ایده ها فرو می شکند و اندیشه ها شرحه شرحه می شوند. نتیجتا همین نقل قول هم حاوی اندیشه ای تکه پاره است و بر آن اعتباری نیست. یعنی این عبارت که "معانی زبان نسبی است و حقیقتی در آن نیست"، خودش از نسبیت رها نیست. چاره کسی که به تهی بودن کلام از حقیقت معتقد است هم چیزی جز سکوت نیست.



10. در بحث افلاطون از هنر، زیبایی و حقیقت، مدام این آیات سوره شعرا در ذهنم بازخوانی می شوند: 


هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ 

 ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﻴﺎﻃﻴﻦ ﺑﺮ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ؟(221)


تَنَزَّلُ عَلَىٰ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ 

 ﺑﺮ ﻫﺮ ﺩﺭﻭﻏﺰﻥ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭﻯ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ،(222)


یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ 

 ﻛﻪ [ﺩﺯﺩﺍﻧﻪ ] ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﻨﺪ،(223)


وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ 

 ﻭ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ.(224)


در آیه اول اشاره می شود که شاعران از شیاطین الهام می گیرند. افلاطون خدایان دانش و هنر را الهام دهندگان شاعران می دانست و قرآن خدایان شر را.

در آیه دوم گناهکاری قرین دروغگویی شاعران آمده است. همان طور که افلاطون از فساد در درام یونانی حرف می زند و از آن انتقاد می کند.

در رابطه با آیه سوم، تفسیر "نمونه" آورده است که شیاطین سخن حقی را از فرشتگان می شنوند و کذب آن را به گناهکاران می گویند. یعنی آنچه به شاعران وحی می شود درست مخالف حقیقت است!

افلاطون در جایی می گوید که هنرمند تنها شبح نیکی و فضیلت را می سازد، او از موضوع کارش اطلاع درستی ندارد، بی آن که بداند آن ها خوب یا بد هستند، آنان را چنان مجسم می سازد که به نظر مردم نادان خوب جلوه کند. همان طور که در آیه چهارم، پیروان شاعران گمراه معرفی شده اند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۴:۱۶
ا.پ. اَبرام