تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ب.ظ

White bear

نقد سریال Black mirror

season 2 - episode 2
White Bear

آذر 95

یک - Review
زنی از خواب بیدار می شود. حافظه اش را از دست داده و خود را در محیطی می یابد که برایش ناآشناست. جایی که هریک از مردم به طور مداوم از او عکس می گیرند و عده ای ناشناس با ظاهری مبدل سعی در به قتل رساندنش دارند. فرار می کند. در راه با کسانی آشنا می شود که ظاهرا با او همداستان اند. آن ها به او اطلاع می دهند که سیگنالی ذهن همه مردم این منطقه را به جز چند تن تحت تاثیر قرار داده است، تمامی دوربین ها به صورت شبکه ای به هم متصل اند و مادامی که از او عکس می گیرند، قاتلان از مکان او مطلع می شوند...


دو تصویربرداری
اپیزود "خرس سفید" و جهانی که برای ما به نمایش می گذارد، گرچه برای شخصیت اصلی ماجرا ناآشنا و ترسناک است، اما برای مخاطبی که در این قرن خاکستری زندگی می کند و روزهایش را با گوشی هوشمند و دیدن تصاویر جنگ می گذراند، کاملا قابل درک است - موقعیت خشونت آمیز، دوربین های فعال، و سرهایی که برای هیجان از هر نوعی اش درد می کند.

این داستان مردمی است که به تماشای خشونت عادت کرده اند، و دیدن زجه های این زن همان قدر برایشان لذتبخش است که شور و هیجان یک فیلم اکشن.

اولین هوشمندی فیلمساز همین جا رخنمایی می کند: گرچه جریان فیلم قرار است ترحم ما را برانگیزد، و میان ذهن های ما و مردمی که تصویر می گیرند فاصله گذاری می کند، اما مخاطب سریعا حضور خود را در کاراکتر تصویربرداران تشخیص می دهد. این جهان ماست: کسی مورد تجاوز و خشونت قرار می گیرد و عده ای تصویر برمی دارند و به نظاره همگان می گذارند. مثل بازی است؛ کسی باید فریاد بزند و کار ما این است که بشنویم و سکوت کنیم.

سه قضاوت
پیتر بروکر در خلق ماجرای "خرس سفید" احتمالا از واقعه ای در دهه 1960 انگلستان تاثیر پذیرفته است. ایان بردلی و میرا هیندلی، جنایتکارانی بودند که بچه ها را دزدیده و به قتل می رساندند. ایان، مغزمتفکر این جنایت ها، بچه ها را می کشت و میرا از آن قتل ها فیلم می گرفت. پس از دستگیری شان توسط پلیس، آنان به نمادی از کینه و عداوت بدل شدند اما همواره حجم بیشتری از تنفر مردم متوجه میرا بود. شاید به این خاطر که افکار عمومی نمی توانست بپذیرد که یک زن چنان بیرحم باشد که از صحنه قتل کودکان فیلمبرداری کند.

این واقعه بهانه ای است برای مولف تا پرسش های اساسی خود را درباره مسئله عدالت و چالش های آن در عصر کنونی مطرح کند.

در نقطه اوج داستان، در موقعیتی که نیروهای خیر و شر درحال تعقیب و گریزاند، با نقطه عطفی شگفت آور مواجه می شویم. با کنار رفتن پرده ها، مولف به ما نشان می دهد که در تمام طول فیلم برخطا بوده ایم؛ زن درحال پس دادن تقاص کار خویش است. پیش از این، او به همراه نامزدش دختری شش ساله را ربوده بودند، و هنگامی که نامزدش کودک را به قتل می رسانده، زن با او همکاری می کرده و از صحنه قتل تصویر می گرفته است.

در نتیجه دادگاه چنین حکم سنگینی برای او بریده؛ این که هرشب با اتصال دستگاهی به مغزش حافظه اش از دست برود، به همین منوال سلاخی شود، و مردم با خرید بلیت، در تماشای اجرای این حکم شریک شوند. آنان هرچه قدر دلشان خواست می توانند تصویربرداری کنند و لذت ببرند. همان طور که خود او از قتل یک کودک تصویر برداری کرده بود.

نام این مکان "پارک عدالت" است. و فیلمنامه نویس با همین نامگذاری عدالت و چگونگی اجرای آن را به پرسش می کشد: در حقیقت آیا این حجم از خشونت و سادیسم افراطی، سزاوار یک مجرم است؟ آیا شایسته است کسی را که تنها یک بار مرتکب خطا شده، بی سرانجام و مکرر شکنجه کنیم؟


پ.ن: این مطلب در نخستین شماره نشریه دانشجویی دانشکده سینما و تئاتر تهران منتشر خواهد شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۹
ا.پ. اَبرام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی