تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ب.ظ

Fifteen million merits

نقد سریال Black mirror

Season 1 - Episode 2
Fifteen million merits

آذر 95


یک  Review
بینگ، مردی جوان و سیاهپوست، مثل هزاران نفر از همنوعانش تحت سلطه سیستمی زندگی می کند که از آنان پیوسته کار می کشد و در ازای فعالیتشان، به آنها "واحدهای مریت(لیاقت)" می دهد. مریت(لیاقت) به نوعی واحد پول می ماند که این کارگران با داشتنش می توانند امور زندگیشان را بچرخانند. آنان در قلمرو تصاویر و برنامه هایی کامپیوتری هستند که هنگام کار رکاب زنی سرشان را گرم نگه می دارد، تا بیشتر کار کنند و برای صاحبان کارشان انرژی بیشتری تولید کنند.

بینگ عاشق ابی می شود، دختری که صدای بسیار خوبی دارد. شرکت در مسابقه آوازخوانی نیازمند پرداخت پانزده هزار مریت(لیاقت) است و بینگ این مبلغ را برای او می پردازد. ابی روی صحنه می رود و داوران به جای پذیرش او به عنوان خواننده، پیشنهاد می کنند در فیلم های مستهجن بازی کند...

 

دو  لیاقت
نظام سرمایه داری برغم داشتن مزیت هایی در رقابتی کردن فضای تولید که به خلاقیت های بیشماری از سوی کارآفرینان منجر شده است، دارای نقص هایی است؛ حیات سرمایه داری به تولید انبوه و پول بیشتر وابسته است. و وقتی که اعتبار همه چیز با پول سنجیده شود، انسان ها به میزانی ارزشمند اند که تولید کنند و برای چرخه اقتصادی پول بسازند. این جاست که معنای لیاقت و ارزش بازتعریف می شود. لایق کسی است که بیشتر کار می کند.

فیلم نیز با اشاره به همین مسئله، به طور ضمنی به ساز و کارهای سرمایه داری کنایه می زند. کاراکترها به تعداد رکاب هایی که می زنند مریت(لیاقت) کسب می کنند. گویی وجودشان خارج از این ساز و کار بی ارزش و پست است. و اگر کم کار کنند، تا مدتی بالاجبار باید رفتگر شوند.

در این جهانی که اربابان قدرت و سرمایه آن را می گردانند، باقی انسان ها محکوم اند کار کنند تا اولا زندگی شان بچرخد و ثانیا در راه ایده آل های مضحک و پوچی که همین نظام برای آن ها ساخته است قدم بردارند. ایده آل هایی که آنان را از کارگری صرف به کالایی قابل عرضه تبدیل می کند.

ابی با پرداخت پانزده هزار واحد مریت(لیاقت) از طرف بینگ، به مسابقه راه می یابد و نهایتا با تشویق داوران به یک بازیگر فیلم های مستهجن تبدیل می شود. او در واقع از نقش کارگری که مدت ها زیر یوغ استثمار به رکاب زدن مشغول بود، به یک کالا تغییر نقش می دهد. کالایی که موجب می شود کارگران دیگر به ذوق و شوق دیدن تصاویر او بیشتر کار کنند و انرژی بیشتری تولید کنند.

 

سه  قهرمان
بینگ که عاشق ابی بود از اتفاقی که برای او افتاد ضربه روحی شدیدی را متحمل شد، تصمیم می گیرد علیه نظم موجود قیام کند، با به دست آوردن پانزده هزار مریت(لیاقت) دیگر، روی صحنه می رود و اعترض خود را علنی می کند. با زبانی بی پرده و اشک های جاری به خیال خود رازها را برملا می کند و به سیستم ضربه می زند.

جذابیت اصلی داستان همین جاست. در این جا قهرمان نه در برابر دشمنش پیروز می شود و نه شکست می خورد، بلکه خودش به جزئی از آن تبدیل می شود، اعتراض کننده خود در آن چه به آن معترض است حل شده و خیر توسط شر بلعیده می شود. در نقطه اوج فیلم، قهرمان داستان هم به یک کالای قابل عرضه تغییر نقش داده و به یکی از مهرهای بی چیز این بازی تبدیل می شود. به او یک برنامه تصویری اختصاص می دهند تا هر دفعه هر چقدر دلش خواست اعتراض کند و در مخاطبانش شور و هیجان ایجاد کند.

انگار که این نظم نوین، چنان قدرتمند است که معترض نمی شناسد و هیچ شکستی نمی پذیرد. گویا همه چیز با منطقی استوار در جایگاهی که باید قرار گرفته است. همه محکوم اند پیروی کنند. و این جلوه ای از واقعیت تلخ روزگار ماست.


پ.ن: این مطلب در نخستین شماره نشریه دانشجویی دانشکده سینما و تئاتر تهران منتشر خواهد شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۹
ا.پ. اَبرام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی