تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ

تجربه تئاتری

از تجربه تئاتر باید چیزی بنویسم. اتفاقی می افتد که برای ما سینمایی ها دست کم تا زمانی که مخاطب باقی مانده ایم قابل دستیابی نیست. سینما استحاله واقعیت یکدست چشم به آنات گسسته دوربین است؛ با تمام برش ها و حرکت هاش؛ یا محملی است برای اندیشه به جای کلمات. جایی که تصاویر در مقایسه با واژگان نسبت درست تری با ذهن می سازند. "محمل" لفظ گویایی است. سینما همیشه با واسطه همراه است. منظورم فقط وابستگی اش به تکنولوژی و دستگاه های ضبط و پخش نیست. سینما جایی اتفاق می افتد که در واقعیت حضور ندارد. فرقی نمی کند به سالن های تاریک سینما می رویم، یا در نور روز و روی لپ تاپ فیلم می بینیم؛ همه اتفاقات در آن جا می افتد که تو نیستی. انگار چیزی به جهان نسبت داده می شود که جزء ذات آن نیست. به وصله می ماند.

به قولی عبارت "سینما-حقیقت" همان قدر مضحک است که "کله پزی انقلاب"! سینما و حقیقت ربطی به هم ندارند. یا به قول اصلانی در اثبات عدم وجود سینمایی به نام سینمای مستند واقعگرا همین بس که قاب دوربین مرزهای واقعیت جهان را به اندازه یک تصویر مستطیل شکل کوچک می کند. یعنی دوربین تنها قادر است که یک مستطیل از واقعیت را به نمایش بگذارد نه کل آن. سینما گاها ادعا می کند که حقیقت یا واقعیت را نمایش می دهد که هر دو دروغ است. حقیقی نیست، چون با 24 فریم در ثانیه چشم را فریب می دهد و حرکت دروغین القا می کند. حقیقت با فریب سر و کاری ندارد. و واقعی نیست، چون جهان را به یک شکل هندسی محدود می کند.

نمی خواهم این حرف کلیشه ای و مسخره را تکرار کنم که تئاتر نسبت به سینما هنر زنده تری است و به تجربه عملی ما از واقعیت نزدیکی بیشتری دارد. چیز دیگری می گویم. این که در هنرهای نمایشی، خواه در سینما خواه تئاتر، ادراک کامل تر هر اثر تنها آن موقعی اتفاق می افتد که در تجربه ساخت آن شریک باشیم. سینما تنها زمانی از تئاتر جداست که به عنوان مخاطب با آن برخورد کنیم. ولی هنگام ساخت فیلم، تجربه تئاتری دست اندرکاران از تجربه سینمایی آنها پیشی می گیرد، و لایه ای جدید به ادراک افراد از آن فضای خاص اضافه می شود.

در چنین موقعیتی، ادراک از اثر هنری نه تنها چند لایه که چند وجهی می شود. ادراک کارگردان مبتنی بر تجربه کارگردانی و ادراک بازیگر مبتنی بر تجربه بازیگری خویش است. بدین ترتیب یک فیلم به اندازه تک تک دست اندرکارانش معناهای چندلایه می یابد. مطمئنا یک فیلم خاص برای منشی صحنه و تدوینگر آن معناهای متفاوتی می سازد، خواه از نوع زیبایی شناسانه، خواه فلسفه پردازانه. البته هنگام کار، زیبایی شناسی کارکرد بسیار پررنگ تری در پیشبرد تولید دارد.

امروز از نزدیک شاهد پشت صحنه و تمرین های یک گروه تئاتر بودم. در حس و حال آنان چیزی بود که می دانستم حتی اگر 30 شب به تماشای آن اثر بروم از آن سهمی نخواهم داشت. آن حسی که وقتی دو بازیگر در مقابل بازی می کنند از بیان و بدن هم می گیرند. آن واقعیت هیجان انگیزی که نه در تعریف هنر می گنجد نه نسبتی به روزمرگی خام ما دارد. اتفاقی می افتد که فقط برای شخص بازیگر قابل درک است. کیفیتی زیبایی شناسانه که در لحظه اتفاق می افتد.

همه این ها را گفتم که دل خودم را خوش کنم. به خود دلگرمی بدهم که آن تجربه عملی و حسی که فقط خود بازیگران توانایی درکش را دارند، هنگام ساخت فیلم هم به میزانی قابل دستیابی است. گرچه همچنان از تجربه شکوهمند و غریب تئاتری ها حیرت می کنم. حس می کنم که آن ها توانایی آن را دارند که هنر را عمیق تر درک کنند. انگار که رفتن به این عمق تنها از عهده آن ها بر می آید.

حالا به عنوان یک فیلمساز تازه کار، حس بهتری به کار بازیگران دارم. همیشه می گفتم اصالت هنر فیلمسازی در نهایت با ذهن فیلمنامه نویس و کارگردان است، اما اینک معتقدم که تجربه بازیگر از حسی که جلوی دوربین یا روی صحنه می گیرد، ای بسا که هیجان انگیز تر و هنرتر است.
نوش جانشان، بو که سهمی اش به ما رسد!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۴
ا.پ. اَبرام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی