تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۵ ب.ظ

کلمه

 دیگه زمان برنمی گرده و راهی جز دوری نیس. عجیبه که باید راه بهتری باشه اما کلمه ای براش وجود نداره. این جهان راه بهتری بلد نیس پیش پات بذاره. کلمه های جهان محدودیت دارن.
این بیشتر آدمو اذیت می کنه. عشق هس، ایمان هس. دلتنگی هس، شعر هس... اما وقتی بین اینا گیر میافتی و اذیت میشی، جهان کلمه بهتری بهت نمیگه تا بتونی خودتو نجات بدی. یا اون کلمه وجود نداره. یا این قدر مبهمه که نمی فهمی ش.
مجبوریم به این زندگی. مث دوران محکومیت یه متهم. اما اتهام آدم چیه؟ کی و به چه حقی داره براش حکم می کنه که مجبوره این شکلی زندگی کنه؟
انسان اون قدر ناتوانه که حتی نمی تونه کلمه جدیدی برای خودش خلق کنه. همه مفاهیم و احساسات از قبل تعریف شده ن و راه فراری نیست جز تطبیق با این وضعیت جهان.
دارم از دست میرم و حس می کنم حتی خدا هم با من قهر کرده. به همه بدهکار شده م.
خدا معنی این جهانه. جهان نمی تونه بی معنی باشه. و منطقی نیس که خدا با من قهر کنه. یعنی نمیشه. ولی انگار من میخوام اینجوری باشه.
اگه قهر نیس، پس چرا میذاره این قدر ازش دور بشم؟ این قدر که حتی دیگه دلتنگشم نباشم؟ اگه اون بخواد دور نشم، نمیذاره ازش فرار کنم. اون می بینه من لجبازم، خودشم لج می کنه.
دست خودم که نیست. آسونگیرم. نسبت به خودم و همه آسونگیرم. اما نسبت به خدا نمی تونم آسونگیر باشم. اون منو لوس کرده. هرچی بخوام بهم میده. اما دور نگهم داشته.

وقتی نفس می کشیم، هر دفعه تعدادی اکسیژنو به کربن دی اکسید تبدیل می کنیم و حق حیات رو از یه عده می گیریم. وقتی خدایی باشه حداقل میفهمی که این کارت درسته، چون اون اجازه داده تو زندگی کنی. اون وقته که دیگه مرگ دیگران به قیمت زندگی تو اذیتت نمی کنه.
امروز به خودم گفتم میخوام برای مدتی عصیان کنم. میخوام دوباره سرکش بشم. می ترسم اما حس بهتری از گناه کردن دارم... هنر گاهی زاده گناهه. و من این رو تجربه کرده م. یه زیبایی شناسی غریب که گاهی حال آدمو خوب می کنه. میخوام گناهکار باشم حتی اگه حس کنم اشتباهه. ینی دلم میخواد اشتباه کنم.

من گاهی برای مدتی این طوری میشم. و بعدش حس بیگانگی می کنم از اون چیزی که باید باشم. گاهی چاره ای نیس. فقط می ترسم اون چیزایی که الان دارم از دست بدم. خب من که جای خدا نیستم و اون ممکنه منو تنبیه کنه. مثلا یه روز صبح از خواب بیدار شم و بفهمم کور شده م یا عزیزام بمیرن یا هرچی ... خدا لوسم کرده. اما اگه عصیان کنم ممکنه یهو ولم کنه. از این می ترسم.

- بیشتر حمایت اونو میخوای
یا لذت گناهو؟

آخ اگه جواب این سوالو می دونستم...

- به این چقدر اعتقاد داری که ما گناه می کنیم که خدا بخشنده باقی بمونه؟

یادم می مونه این جمله. اما اگه یه نفر واقعا بخشنده باشه، نیاز نداره بقیه گناه کنن تا بخشندگی ش بهشون ثابت کنه.

- ثابت شده س. فقط باید یه جوری یادمون نره. این میتونه یه راه باشه.

باز کردم، این اومد:
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من

آدم خوبی به نظر میاد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۲
ا.پ. اَبرام

نظرات  (۱)

۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۹:۵۸ عرفان پاپری دیانت
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
پاسخ:
دلم میخواد با من مهربون تر باشه. گرچه میدونم همین الانم از سرم زیاده!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی