تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

تفاسیر

گاه نوشته های امین پاک پرور

از تو به تو بازگشته ام
از نگاهی بر تو تا تاملی بر خویش
وآنگاه
تفسیر پی تفسیر
از راهی که به سوی تو می رود
تا آن چه بر زبانم جاری است

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ

کمپ عشاق


- به خودکشی فک می کنم.

+ همه ش ادعا، همه ش حرف!

- چی باعث میشه فک کنی من خودخواهم؟

+ این که مدتهاست فقط از وجود خودت به هیجان میای. این که تنها چیزی که برات جذابه خودت و توانایی های شخصی ته.

- انکار بلد نیستم.

+ تو خیلی چیزها بلد نیستی، اما فک می کنی همه باید در مورد تو حرف بزنن. خیال می کنی برای همه جذاب و فوق العاده ای.

- چاره ای جز این نیست. همه خودخواه ان. منم یکی مث بقیه.

+ یه نگاهی به خودت بنداز. به این فکر کن که چی مدام ذهنتو مشغول می کنه!

- تو از کجا می فهمی چی ذهنمو مشغول می کنه؟

+ از سوالایی که مدام از من و بقیه رفیقات می کنی؛ فقط درباره خودت می پرسی. همه اش از بقیه سوال می کنی من چجوری بنظر می رسم؟ من چی ام؟ چی در مورد من فکر می کنید؟ فکر و ذکرت خودتی.

- فقط من نیستم. ابراهیم و محمد و زروان رو چی میگی؟

+ اینا واسه قبلا بود. خودت جای همه شونو تو ذهنت پر کردی. دیگه غیر از خودت نه برای کسی ارزش می شناسی نه صدایی می شنوی.

- دروغه. من عاشق شدم. شدیدتر از اون چیزی که فکرشو کنی. شب و روزم شده بود کسی که هزار کیلومتر ازش دور بودم. بی دریغ دوسش داشتم، برام به اندازه مسیح مقدس بود. حتی مقدس تر. و حالا که رفته، هنوز تقدسش باقی مونده و هر زمان که برگرده احساسم بهش تازه و تازه تر میشه.

+ هیچ وقت از خودت پرسیدی چرا این قدر دوسش داشتی؟

- عشق دال و مدلول نداره. منظم و ضابطه مند نیست.

+ تو اونو به این خاطر دوس داری که به شدت شبیه خودته. خودتو در وجود اون پیدا کردی و بهش عشق می ورزی.

- "...در هوای چگونگی می‌پریدم. چون از مخلوقات غایب گشتم. گفتم: به خالق رسیدم. پس سر از وادی ربوبیت برآوردم. کاسه ای بیاشامیدم که هرگز تا ابد از تشنگی او سیراب نشدم. پس سی هزار سال در فضای وحدانیت او پریدم و سی هزار سال دیگر در الوهیت پریدم و سی هزار سال دیگر در فردانیت. چون نود هزار سال به سرآمد بایزید را دیدم و من هرچه دیدم همه من بودم..."

+ نه تو بایزیدی نه جهان اهل این حرفا.

- چرا منو جدی نمی گیری؟

+ تو خودتو می پرستی. گاهی از خودت و کارهات گله می کنی اما این به این معنی نیست که از خودت بدت میاد. به خاطر همین بود که محبت ات نسبت به معشوقه ت هیچ وقت کم نمیشد، حتی اگر سر به سرت میذاشت. تو امین تازه ای رو تو وجود اون حس می کردی، و نمی تونستی دوستش نداشته باشی.

- داری برای هیچ و پوچ صغری و کبری می بافی. وقتش رسیده بس کنی. لازم بود موقع انتخاب دوست بیشتر دقت کنی تا گیر من نیافتی.

+ می تونم برات هزار تا مثال بیارم از این که چقدر شما شبیه هم بودید. هر دو آدمای آرومی بودید و تو آرامش اون رو دوست داشتی. تو اهل اندیشه به مرگ بودی و می دیدی که اونم به مرگ زیاد فک می کنه. تو اهل رفاقت با آدما بودی و فهمیده بودی که اونم رفیق بازه.

- اما به تمام دوستای پسرش حسودی م میشد. دلم نمی خواس سر به تن هیچ کدومشون باشه. گرچه بعضا دوستای خودم بودن. اما نمی تونستم ببینم همون خنده هایی که برای من می کنه تحویل بقیه هم میده. پس نمی تونی بگی که از این که رفیق زیاد داشت لذت می بردم.

+ خب تو پیچیده ای، و خودآزار.

- حرفات بوی اونو میده. برام حرف بزن. این قدر حرف بزن که هر روز ساعتای کمتری دلم براش تنگ شه.

+ خوشحالم به حرفام ناخواسته مهر تایید می زنی! تو الآن داری با خودت حرف می زنی و در کمتر از 10 دقیقه از حرفای خودت خوشت اومد. من چیزی غیر از تو نیستم و تو اینو از اول بحثمون می دونستی.

- آره...
طوری شده که حتی خودمم باورم نمیشه دوسش داشتم. بی اعتمادی اون به منم سرایت کرده.

+ دلم نمی خواد این قدر خودخواه باشی.

- کاش برگرده. می دونم اشتباهه و اگه برگرده بازم میره، اما کاش برگرده. نمی تونم خیابون ارم رو تنها قدم بزنم. حتی وقتی با دوستام این مسیرو طی می کنم دلم می گیره. کاش اون شب که با هم بیرون بودیم دستشو می گرفتم و می تونستم خاطره بهتری بسازم. گرچه اگه می گرفتم حال الآنم بدتر بود.

+ بس کن. چرا نمی خوای عاقل باشی؟ هیچ معلوم هس چه بلایی داری سر خودت میاری؟

- به خودم مربوطه. بهش اعتیاد دارم. به سکوت و سخنش اعتیاد دارم.

+ هیچ موتادی رو نباید به حال خودش رها کرد.

- منو ببر کمپ عشاق تا ترکم بدن.

+ کجا هس؟

- از خدا بپرس.

+ راسی تو کی می خوای این همه نماز قضا رو بخونی؟ زانوت که داغونه، چن وقت دیگه نمی تونی رو پات وایسی اون وقت مجوری رو میز بخونی.

- راحت تره که.

+ اوه آره، یادم رفته بود راحت طلبی!


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۰
ا.پ. اَبرام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی